حال همه دوستان درون و برون وبلاگی که خوب هست؟
راستش انقدر ترم شلوغی دارم این ترم که نمی تونستم اصلا به روز کنم ولی خوب دوست خوب وبلاگیم
یه جورایی تلنگر زد بهم که به روز کنم وقتی به خودم اومدم فهمیدم اگه برنامه ریزی کنم شاید بتونم
یه جورایی تا قبل از امتحانا یه پستی بزارم برای وبلاگم!!
تمام عید ها و جشن هایی که تا حالا داشتیم و من نتونستم تبریک بگم الان به همه تبریک می گم !!
بازم من نبودم امسال عید اگر هم بخوام مثل قبلا خاطره بنویسم فکر کنم تا عید سال دیگه طول بکشه!!
نمی دونم چه جوری بنویسم یه دفعه نشستم فکر کردم تقویمی که کارای روزانم و چیزایی که اتفاق افتاده رو توش می نویسم اسکن کنم بزارم خودتون بخونید.بعد منصرف شدم چون هم خطم بد بود هم اینکه خیلی شلخته وار نوشته شده بود![]()
![]()
پس یه جورایی به من نظر یا پیشنهاد بدین که چه جوری بنویسم؟!چون مدل قبلی خیلی طولانی بود!! خوب از این حرفها که بگذریم.باید چیزای مهمی که بعد از سفرم اتفاق افتاده براتون بگم!! ولی این سبک به همون روال قبلی هست!!
۴شنبه ۴ اردیبهشت ماه:ساعت ۱ بامداد رسیدیم ایران!!من با مامان بودم .تو فرودگاه چون چمدونمون زیاد بود دایدم به یه سری از دوستان که اونا ببرن و نگردن چون بستنش با خدا بود
علی و بابا و دایی اومده بودن فرودگاه!!از فرودگاه امام خوشم اومد بهتر بود محیط باز بود و مردم تو هم نمی لولیدن!!ولی خوب تا تهران راه زیاد بود!!۲تا ماشین شدیم اومدیم خونه منم سریع نشستم مانتو دانشگاهم اتو زدم که ساعت ۵ صبح می خوام برم آماده باشه خلاصه بدونه این که بخوابم رفتم دانشگاه.همه بچه ها دیدم !کلاس که تموم شد قرار شد از دانشگاه مستقیم بریم موزه جواهرات که دیدیم بستس!از مترو یه راست رفتم خونه مامانجونینا که ۱ ماه و نیم بود ندیده بودموشن خیلی دلم براشون تنگیده بود!!ولی ۲ روز هم بود نخوابیده بودم تا شب اونجا بودم که بابام اومد دنبالم ساعت ۲ اون طورا بود که خوابیدم!!
۵شنبه ۵اردیبهشت فقط به مرتب کردن خونه گذشت
جمعه ۶ اردیبهشت:کلاس موزه داری تو موزه ایران باستان تشکیل می شد!همه بچه های رشته خودمون که این درس داشتن اومده بودن!!خیلی خوب بود محیط موزه و خود موزه هم استاد بهمون توضیح داد!!به دوستان عزیز هم توصیه می کنم وقتی تو خونه بی کارین و نمی دونین برای تفریح کجا برین حتما یکی از جاهایی که بهتون خیلی خوش می گذره موزه هست!!ما ایرانیا اصلا از موزه های داخل کشورمون که خیلی زیاد و قشنگ هستن هیچ خبر نداریم و استفاده نمی کنیم بعد انتظار داریم توریست بیاد کشورمون!!(پیام اخلاقی این پست
)شب هم مهمون داشتیم از ظهرش آقا جونینا اومدن خونمون!
سه شنبه ۱۰ اردیبهشت:یکی از بد ترین روزای عمرم فکر کنم بود!!همش تو دانشگاه اعصابم خورد شد! از اون موقع معده درد(که قبلا هیچ سابقه این بیماریو نداشتم)با من هست که خیلی بد دردیه![]()
جمعه ۱۳ اردیبهشت :جای همه خالی
صبح ساعت ۴ بیدار شدم همه وسایل آماده کردم(۳ مدل کالباس.صبحانه پن کیک با شوکولات میوه کیک برای عصرونه و ....)علی هم بیدار کردم حاضر شدیم .بابا هم مارو برد دمه سرویس با بچه تور یه روزه طالقون گذاشته بودیم!!همون اول که سوار شدیم صدای ضبط و زیاد کردن بزن برقصشون شروع شد!!مرضیه با مهدی الهه با خواهرش منم با علی و بقیه بچه ها اعم از حانیه و مینا و... اینم بگم قاطی بود بچه های رشته دیگه دانشگاهمون بودن!! از اول راه همش رقصیدن من نمی دونم این نیرو از کجا آورده بودن؟منی که از جام تکون نخوردم فقط همش می خوردیم
و از رقصیدن اونا فیض می بردم خسته شدم!!البته علی با مهدی بلند شدن وسط اتوبوس یه قر دادن ولی من با مرضیه و الهه نقش مشوق و اون وسط بازی می کردیم!!![]()
تا رسیدیم به خود طالقون یه جا کنار روخدونه ممد اقا (راننده سرویس)نگهداشت و ما بساط پهن کردیم نهار همه چی بود اکیپ اون بچه ها لوبیا پولو درست کرده بودن ولی ما هرکدوم جدا آورده بودیم!!خلاصه جای همه خالی جمعمون خوب بود.همه با جنبه بودن تا ساعت ۸ بودیم که اومدیم خونه شب هم مهمون داشتیم!!
یکشنبه ۱۵ اردیبهشت:بعد از دانشگاه رفتیم موزه جواهرات که این دفعه باز بود.خیلی قشنگ بود اصلا ادم فکش می خوره زمین!!یعنی وقتی ما اومدیم بیرون همه علاقه مند بودیم که زن فتحعلی شاه باشیم!!یه چیزایی داشت که من خودم تو خواب نمی دیدم!
!اشتباه می کنید اگه نرید!!بلیط هاش هم مفته!!گنجینه مملکت و برین ببینید حال کنید![]()
![]()
![]()
جمعه ۲۰ اردیبهشت:بازم کلاسمون تو موزه تشکیل می شد.موزه رضا عباسی !!علی من و مرضیه رسوند دم موزه!!استادمون هم دید.خیلی از استادمون خوشش اومد.خدایی استادای خوبی داریم به غیر ۲ نفر!!بعد از این که موزه و دیدیم رفتیم سیدخندان گشت زدیم رفتیم سمت خونه !!شب رفتیم ۳۰نما فیلم دایره زنگی.به نظر من که واقعا چرت بود فیلمش خیلی مسخره و مزحک!!هیف وقت آدم که هدر رفت!!
این وسط که یهو از اول هفته به آخر هفته میپرم اتفاق خاصی نیوفتاد !!یعنی نه اون طوری که بخوام وقت همرو بگیرم!!
این ترم همه روز دانشگام به غیر ۵شنبه که اونم مشغول کارای طول هفته می شه که مونده!!امسال متاسفانه نشد که برم نمایشگاه کتاب!!خیلی هم ناراحتم چون چندین تا کتاب می خواستم!!
کسی اینجا امار خوب بلد هست به من یاد بده؟؟چون اصلا سر کلاسش نرفتم هیچی بلد نیستم!!امتحانا هم که نزدیکه!!
شاید تا بعد امتحان هام نتونم بیام اپ کنم ولی خوب شما به بزرگیه خودتون ببخشید!!
یه چندتایی عکس از مسافرتم و یا همین طالقون رفتنم عکس گذاشتم دوست داشتین اینجا کیلیک کنید ببینید!!
موفق باشین
سلامت باشین
شاد باشین
سبز باشین
قرمزته هم باشید![]()
بای باشید ![]()



